محمد مفيد مستوفى بافقى

274

جامع مفيدى ( فارسى )

مبسوطه مسطورست به حسب تقدير ايزدى در دار السلطنهء قزوين روى داد آن‌جناب اين رباعى به رشتهء نظم كشيده در مجلس بهشت‌آيين شاه جنت‌مكان بيان فرمود ، رباعى : دست ستم سپهر بيداد نما * سرپنجهء فتنه داشت از پنج بلا چون دعوى زور پنجه با بخت تو كرد * اقبال تو ساخت دستش از پنجه جدا و اين بيت نيز از نتايج افكار آن بزرگوارست كه در ديوان خوشتر از آب حياتش به نظر درآمده ، بيت : نخواهم بگذرد سوى چمن باد از سر كويش * كه ترسم بوى او گيرد گل و غيرى كند بويش « 2 » صاحب كتاب « هفت اقليم » مرقوم ساخته كه اشرف الفضلا مولانا شرف - الدين على بافقى در ملك سخنورى و لطافت بيان سرآمد بود ، تا اختر فضايلش به افق كمال برآمد از پرتو طلوع آن عرصهء ساحت حال فصاحت روشن گشت و تا گلبن افاضتش از جويبار سرابستان كمالات سركشيد فضاى دلگشاى بلاغت نورانى گرديد و آن‌جناب در سلك فضلا به زمان خود انتظام داشته در غايت عزت و احترام روزگار به پايان رسانيد و اشعار بلاغت آثارش اكثر قصايد است كه مزين « 1 » بنام نامى و القاب گرامى خاقان جنت‌مكان ابو الفتح شاه طهماسب انار اللّه برهانه گردانيده و آنچه نوشته مىشود از آن جمله است ، نظم : ز عنبرين خط او بر بياض صفحهء ماه * نوشت كلك قضا شرح ثم وجه اللّه به قدر طول زمان گر زمين پذيرد عرض * ترا هنوز كم است از براى « عرض سپاه »

--> ( 1 ) - اصل : مزيل ( 2 ) - از ستاره ببعد در حاشيه برگهاى 218 ب - 219 الف مسطورست و نسخهء وزيرى فاقد آنست .